یه نفر میگه: "خیلی سخته! وقتی که چیزی تو ذهنت نباشه و بخوای در موردش حرف بزنی"
تو مدتی که وبلاگ زدم، هیچوقت احساسی که تو این چن روز اخیر دارم رو نداشتم.. احساسی که معنی واقعی وبلاگ نوشتن رو بهم میداد و این حس زمانی اومد که تعداد زیادی از دوستای عزیزم که دائماً پیگیر پستام بودن این جمله رو تکرار میکردن که : چرا آپ نمیکنی ...؟
من واقعا خوشحالم از این که کسایی هستن بخوان حرف من رو باز بشنون و اینکه وبلاگم از پر کردن و دفتر مشق سیاه کردن دراومده و شده جایی برای حرف و بحثهای خودمونی....این همون چیزی بود که از وبلاگم میخواستم و بهش رسیدم پس از همتون ممنونم که کنارم بودید بدون چشم داشت.
↓
و اما باز هم نصف شبی دیگر و "به اصطلاح نوشت"های گـَه و نیم گاه ذهن آشفته حال اینجانب.... در خدمت شما ایم با اهداف شما! میدونم و میدونی که زندگی با هدف ارزش داره و همه (یا بهتر بگم هر کسی که زندگیش براش مهمه) هدف دار اون رو میگذرونه. هدف هر چیزی میتونه باشه، از جزئی گرفته تا کلی، از شخصی گرفته
تا اجتماعی و به طور کلی به اندازه ی تمام آدما، هدفای مختلف هم هست.
خیلیا نتیجه ی هدف رو مهمترین قسمت اون میدونن، اما برای من چجوری طی کردن
راه رسیدن به اون به اندازه ی نتیجش مهمه.... خیلی از تــِزها به نتیجه
نمیرسه یا برعکس اون چیزی میشه که انتظارش میرفت! به این جمله توجه کنید : یه عقیده اگه نتیجه بد داشته باشه، حتما دلیلش اشتباه بودن اون عقیده نیست. مشکل از قسمت میگن آدمای بزرگ هدفای بزرگ دارن، مام میگیم صد البته!.... اما، کی
میدونه بزرگ یعنی چقدر؟! از نظر من بزرگ رو بخوام نشون بدم یعنی اینقدر
-> (دارم سعی میکنم یجوری ادامش بدم! ) هر کسی ظرفیت خاص خودش رو داره و توان مشخص. پس نمیشه برای کسی هدف
معینی گذاشت، به این میگن هدف شخصی که از چارچوب محدوده خارجه. اما
هدفهای مشخص و از قبل تعیین شدهای هست که یه سری آدم برای نتیجه دادنش با
هم، همکاری میکنن. جدا از هدف شخصیشون یه هدف اجتماعی (یا هر اسم دیگه
ای) دارن که این دو نباید با هم در تضاد باشن، وگرنه واویلا.....! خیلی وقتا هدف اجتمایی یه نفر، براش مهم تر از هدفای
شخصیش میشه یا ممکنه بیشتر تمرکزش رو
بذاره برای اون، مثل امروز که میبینیم خیـــــــلیا تو تظاهرات مختلف شرکت دارن. هدف هر کسی برای خودش بهترین و قشنگ ترینه، و هیچ جای خجالت کشیدن از ابراز اون نیست، کسی هم حق خرده گیری نداره. تکلیف شما : دوس دارم بدونم هدفتون چیه و تا کجاش رو رفتید، چقدر امید دارید بهش برسید و یا اصلا میرسید؟! ■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□.■□
په.نون ۱: قسمت تکلیف شما برای هرکیه که دوس داره در موردش صحبت کنه. (لا اجبار فی الپست) په.نون ۲: برای جبران پستهای کم من : پست پست آپ پست آپ پست جدید new topic آپ کردم ! په.نون ۳: سلام، خوبین شما ها؟؟اجراشه. (به کلمه ی حتما دقت کنید)
شاید شما بگی نه، یعنی دقیقا اینقدر ->
! چیزی که مهمه
اینه که زندگی تو یه راهی بیفته که بتونی کنترلش رو دست بگیری و
به سمت دلخواهت هدایتش کنی و اگه به سمتی باشه که به نفع خودت و هم نوع
خودت باشه، اونوقته که معنی زندگی کردن و زنده بودن رو فهمیدی، فکر
کنم ! شایدم بگی بیخیالش و هر چی خواست پیش میاد و فلان و فلان...
اونوخ زندگی هم بهت میگه بیخیال فعلا حسش نیست! شایدم هنوز هدفت رو پیداش
نکردی و تو توهمات سرد من طی میکنی (؟)
سلام به شما.
امروز مثل همیشه که ساعت از دوازده شب گذشته (مثل اینکه واقعا فردا شده) میخوایم به امر مهم و حیاتی وبلاگ نویســــــی! بپردازیم. بعضی از دوستان دائماً اشاره به این موضوع دارن که چرا اینقدر دیر به دیر میآپیم آخه؟ اما در جواب باید بگم که : دوستـــ عزیز، پست گذاشتن کاملا حسیه، یعنی نیاز به حس و حال زیاد داره که .... بقیشو خودتون میدونید.
حالا اتفاقی! ما امشب حسمون یه ریزه تراوش کرده، گفتم تا همینم نپریده یه چیزایی بنویسم. پست ایندفعه از اسمش پیداست که چیه. خودتون متوجه میشین... من دیدم حقوق بشر که همه جای دنیا رعایت میشه و هیچ انسانی نیست که در رفاه کامل تا به حال به این قضیه فکر کردین تو هر وعده غذایی که میل میکنید (نوش جونتونم باشه) مقداری گوشت وجود داره؟ و این گوشت، از بدن یک حیوونی که کشته شده به دست اومده؟ و هر حیوونی که کشته میشه جون داره و مثل آدم درد میکشه موقع جون دادن؟؟ اوم.. من نمیخوام بگم که گوشت خوردن رو بذارید کنار، اما فقط میخوام یه ذره خودتون رو بذارید جای اون حیوون (البته دور از جونتون، برا مثال عرض کردم) و ببینید که چه زجری تو طول عمرشون میکشن، ازشون همه جوره کار که میکشن، از همه چیزشون که استفاده میکنن، آخرشم به این فضاحت تو کشتارگاهها شقشون میکنن! من خودم با دیدن چند سری از ویدئوهایی که نشون میده چی به سر این بیچارگان تو این مکانها میاد، مصرف گوشتم رو به یک سوم رسوندم، بلکه در اینه با هیچ برسه... یکی از تفریحات بعضی از ماها شده قربونی کردن گوســـــفندِ بیچاره تو هر مراسمی و هر چیز پیش پا افتاده ای!! آخه من حیرون میمونم این چه مراسمیه که گوسفندِ بدبختِ مادر مرده رو سر میبرن؟! بعد آویزون میکنن جلو ملت، دل و رودشو میریزن وسط خیابون! خونشم میمالن به در و دیوار. آخه سنت یه چیزیه، صحنه قتل هم یه چیز دیگه. به نظر من کشتن، کشتنه..خونریزی همون خونریزیه، حتما نباید آدم کشت که اسمش قتل باشه، کسی که میتونه به این راحتی سر گوسفند یا هر چیز دیگه رو ببره، خیلی کاری دیگه هم میتونه بکنه. فکر کنید یه بچه تو خانوادهای به دنیا بیاد که دم به دقیقه گاو یا شتر یا گوسفند قربونی کنن، خوب معلومه که وقتی از همون سن این چیزا رو میبینه وقتی بزرگ میشه خون ریختن براش میشه مثل آب خوردن! چرا فکر میکنید لوازم یا لباسهایی که از پوست حیوون باشه شیک و با کلاسه؟ من به شما قول میدم که وسایل اینطوری الان دیگه از چشم افتادن، کمتر کسی الان دنبال اینه که کفشش یا کمربندش از پوست مار باشه یا شالش از دم روباه! مگر اینکه بخواد نقص هاش رو با این وسایل نامتعارف بپشونه. بهتون پیشنهاد میکنم حتما کلیپهای کشتارگاههای ایران و محل نگهداری حیوانات در چین رو نگاه کنید، عمرا اگه نظرتون تغییر نکنه! حرف آخرم: بیایید یکم امروزی تر و با منطق خودمون به آئینها و سنت هامون نگاه کنیم....این بی احترامی به گذشته هامون نیس اما احترام گذاشتن به حقوق همه ی موجودات اطرافمونه.
حقوق حیواناتنباشه! گفتم حالا به حیوانات توجه کنیم یکم....
+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+~+
پ . نون ۱ : نیاز به سوک سوک کردن تو کامنت دونی نیست، کیفیت رو به کمیّت ترجیح میدیم. پ . نون ۲ : خیلی دوس دارم با وبلاگهای جدیدی که تا حدودی هم محتوا با وب خودم باشه آشنا شم، یکم تغییر و تحول نیازه تو پیوند ها! برای خنده نوشت : بالاخره یه روز میاد که هفتهای یه بار آپ کنم.....
چرا آدمها همیشه منتظر یه اتفاق جدید هستن؟ تحول پذیری....چیزیه که تو ذات همه ی آدما (حداقل اونایی که من تا الان دیدم) وول میخوره! سوالی که پیش میاد : این روحیه تغییر پذیر خوبه یا نه؟ یا بهتر بگم، تا چقدرش خوبه؟ اینجانب میگم که زندگی ینواخت رو نمیشه تحمل کرد، حتی اگه شرایط مناسب
باشه چون همه چیز در حال تغییره. اینکه پسرفت کنیم بدتره یا درجا بزنیم رو
نمیدونم (اگه کسی میدونه دریغ نکنه!) اما میدونم خیلی دردناکه همیشه
یجور باشیم، یکجور فک کنیم بدون کمترین تحولی!

خیلی از خانوادهها هستن اطرافمون که افراد خانواده میشه از جزئیترین موارد شروع کرد تا چیزای بزرگتر مثل رفتار و شخصیت.
نمیدونم ذات آدم قابل تغییر یا نه، بعضیا میگن بلی اما بعضیا میگن خیر!
بالاخره کدوم رو نمیدونم، اما فکر میکنم چون شخصیتمون اون موقع که تازه
داریم بَه بَه میخوریم _نوزادی رو عرض میکنم_ شکل میگیره، پس اکتسابیه.
چیز اکتسابی هم قابل تغییره، احیانا! بنابراون میشه شخصیت رو متحول
کرد اما به سختـــــــی.(البته) یه تیغ و قیچی میتونه معجزه کنه برای آقایون، یا یکم ورزش کردن باعث
میشه خانما اینقدر حسرت هیکل اون زماناشونو نخورن....بنده به این روش میگم
"تـحول درمانی" بگذریم، اما خوشم میاد از آدمای کنجکاو. چرا؟ چون همین ذهن سیِری ناپذیر
اوناست که ما الان مجبور نیستیم از مخفیگاهمون درایم بیرون با نیزه شکار
اردک! هرچی پیشرفت میکنیم باعثش همین فکره که همیشه دنبال درگیریهای
جدیدتره. حالا اگه بعضی وقتا به قرون وسطی هم برمیگردیم باز تقصیر
همیناستا؟! اما + یا - بودن از دید هرکسی یه معنی خاصی داره. ممکنه خیلی
هم حال کنن با کارشون اما ما اینجا بگیم دنیا روز به روز داره بی بندوبار تر میشه! افسوس...کلیشهای زندگی
میکنن، برای من این یعنی "میت متحرک". به این صورت که هر روز یه ساعتی
از خواب بیدار میشن، یه چیز خاص میخورن، یه رنگ میپوشن، یه جای همیشگی
میرن، یه کار تکراری میکنن.....و دوباره فردا تکرار همین ها. وااااای!![]()
![]()
ولی اینکه همیشه دچار تغیرات و تحولات هستیم کاملا طبیعی و حقیقیه،
کسایی هم که مقاومت میکنن یا افسردگی مزمن دارن یا روانشون پاکه....
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
په.نون۱ : پستهایی که نوشته میشه به کلی نظرات این جانب و
سوالهایی که پرسیده میشه هم سوالهای همون جانبه. با شما در میون
میذاریم، بلکه جواب گرفتیم.. په.نون۲ : سلام راستی! ایندفعه ما هم دچار توهم تحول شدیم، برای ایجاد تغییر زین پس کوتاه تر مینویسیم.
*: تحولیات = تحول + تغییرات